زين الدين محمود واصفى

211

بدايع الوقايع ( فارسى )

زلفونك‌غه كونكول باغلاسام و لغاى ديديم اى شوخ * ديدى كه كورونك واصفى ديوانه بولوبتور لمؤلفه « 1 » دى تيغ كشيدى كه تراشى ز زنخ ريش * آورد شبيخون « 2 » به تو چون مور و ملخ ريش از لعل لبت تنگ شكر گرچه خجل بود * آخر لب شيرين ترا كرد تلخ ريش حقا نروم در همهء عمر به حمام * سازند در آنجا اگر انبار « 3 » كلخ ريش دلسرد شدم از تو چو كردى خنكيها * گرمى مكن اكنون كه ترا كرد چو يخ ريش بودى تو از اين پيش بسى چابك و چالاك * اكنون شده‌اى گيچ « 4 » و ترا كرده كرخ ريش گويا كه نقابى ز پى حسن تو بافد * ورنه ز چه آورده بهم اين‌همه نخ ريش اى واصفى آن شوخ به خاك است برابر * تا قامت او را به جفا كرده بحخ « 5 » ؟ « * » ريش * * * روزى در مجلس حضرت شيخ الاسلامى خواجه هاشمى جمعى از فحول شعراى بخارا حاضر بودند كه مولانا نعيم نشاپورى از ييلاق قرشى تشريف حضور شريف ارزانى فرمودند . حضرت خواجه در تعظيم و تكريم

--> ( 1 ) - B : فى المطائبه ، B 2 در مقدمه ريش ؛ P : و له ايضا ( 2 ) - T : شب خون ( 3 ) - T : ارباب ، P : انباء ( 4 ) - T : سست ( 5 ) - T : نجخ ؛ B 2 پحچ ، P ، B بجح ( * ) س 17 : كذا ، شايد نچخ مخفف ناچخ باشد .